تبليغاتX
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی تکرارمن در من مگر از من چه می ماند غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
من و شعرهایم

من و شعرهایم

سلام

فردا تولدم

یعنی به نظرتون کسی به یادش هست

و منو دوست داره یعنی میشه؟

بهترین هدیه اینکه اونایی که دوسم دارن بیان کنارم

همین

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 7:57 توسط شهرزاد |


 

رنگ تقصير نداشت

دست خلاق هنر مند جهان

قصه ي ما را با هم روي يك بوم كشيد

چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم

ازخودم غافلم

امابه تومي انديشم

شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد

مي نشينم به تماشا

به تومي انديشم

چيستي؟

خواب وخيالي؟

سفري؟

خاطره اي؟

كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم

دوستان نظر فراوش نشه.............

اونیکه میخواستم دلم و شکستو به پای یک عشق جدید نشستو

چشم روی ارزوم همیشه بستو پشت دل پنجرمون رها شد

اونیکه میخواستم مثل اشک چکید توطول راه بازیک کسی رودیدو

به ارزوش انگاردیگه رسیدوبه خاطرهیچی ازم جداشد

اونیکه میخواستم منو تنها گذاشت رفت

اونیکه میخواستم دلم ازم بریدو بین گلها یک گل تازه چیدو

به اونیکه دلش میخواست رسیدو

با غم غصه منو اشنا کرد

اونیکه میخواستم منو بردبهشتو اسم منو روسردرش نوشتو

بهنو کرد بازی سرنوشتو تو شهررویاها منو رها کرد

اونیکه میخواستم منو برد ازیادو

رفت پیشواونکس که دلش میخوادو

زد زیرعشقش که یادش نیادو

مثل همه ادما بی وفا شد

اونیکه میخواستم منو تنها گذاشتو رفت

اونیکه میخواستم چراتنهام گذاشت رفت

...............................................................

حرفهای نگفته دارم میخوام بهش بگم که چقدر دلم گرفته ازش

ولی اون فقط تنهایی خودشو دیده و.....

بذار بگذریم از لحظه های ناب باهم بودن

بذار تنها دلیل بودنم تکیه گاه خدا باشه

بذار که بغضم بشکنم شاید دیگه نبینمت

بذار تنها بمونه دلم شاید دیگه نخواستتت

بذار یکم گریه کنم شاید دیگه بارون نیاد

بذار یه شب بدون کابوس بخوابم شاید دیگه خوابم نبره

بذار یه بار نگات کنم شاید دیگه نبینمت

بذار یه بار صدات کنم شاید دیگه سکوت کنم

بذار یه بار دیگه بخندم به خودم شاید دیگه خنده از یادم بره

بذار......تنها باشم شاید دیگه دلم نخواد با غریبی آشنا...آشنا بشه

از تو توی ذهنم مردیخی ساختم آخه توی زمستان خیال من آب نمیشی

مگه با گرمترین نگاه عشق تو

عزیز دلم سالروز اشناییمون مبارک

می دونم دیگه پیشم نیستی

من امروز تنها به یاد تو و حس بودن تو جسن میگیرم

هرچند چشمام پر اشک و دارم گریه میکنم دلم خیلی تنگت تو ای کاش الان

فقط واسه یه لحظه پیشم بودی اون وقت می فهمیدی تو همون یه ثانیه

 به اندازه همه ثانیه های عمرم

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 21:11 توسط شهرزاد |


اگه داشتم تورو دنیام یه صفای دیگه داشت

شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت

اگه داشتم تورو روسوای عبادت می شدم

دل این خسته عاشق یه خدای دیگه داشت

اگه داشتم تورو اون قصه نویس

واسه من یه قصه های دیگه  داشت

می دونم زندگیم اینجوری نبود

می دونم می دونم مرد عاشق

یه شبای دیگه داشت

اگه داشتم تورو دنیام یه صفای دیگه داشت

اگه داشتم تورو اون میخونه که جای منه

شبا اونجا جای من یه بی نوای دیگه داشت

نمی گم با تو واسم گریه دیگه گریه نبود

با تو این زمزمه ها یه های های دیگه داشت

اگه داشتم تورو اون قصه نویس

واسه من یه قصه های دیگه  داشت

می دونم زندگیم اینجوری نبود

می دونم می دونم مرد عاشق

 یه خدای دیگه داشت

می دونم پیش تو اروم می شدم

حتی اگه قهر نازت واسه من

درد و بلای دیگه داشت

اگه یارم می شدی صاحب دنیات می شدم

فکر نکن چشمای تو یه عاشقای دیگه داشت

اگه داشتم تورو دنیام یه صفای دیگه داشتم

اگه داشتم تورو اون قصه نویس

واسه من یه قصه های دیگه  داشت

می دونم زندگیم اینجوری نبود

می دونم می دونم مرد عاشق
یه خدای دیگه داشت

اگه داشتم تورو دنیام

                         یه صفای دیگه داشت

شب عشقم واسه من

                          حال وهوای دیگه داشت

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 16:32 توسط شهرزاد |


 

دلم غریبانه گرفته و هوای بارانی دارد .

اما شانه ای برای گریستن نیست .

دستهایم از عشق لبریز است

 اما دستی برای همدلی نمی یابم .

نگاهم پراز

دوست داشتن است،اما روزنه ا ی

محبتی بررویش گشوده نیست.

 تا پنجره است دلم به نوازش

 خورشیدی عادت کرد،دلتنگی غروبی آن را

با خود برد و اکنون سالهاست

 بر سر کوچه باغهای انتظار نشسته ام

تا شاید قاصدکی

                              پیام مهری ابدی برایم بیاورد.

..........................................................................

زمین تاریک است

 و من از تاریکی می ترسم

.دلم خواب می خواهد

 خوابی که بیداری نداشته باشد

..........................................

ای آسمان...

 مرا در آغوش خودت به خوابی دلپذیر ببر

و چشمهایم را در خیالی زیبا غرق کن

به دستهایم سبدی بلورین برای چیدن ستاره ها بده

تا آنقدر ماه و ستاره ها دلم را بلرزانند

 که زمین پر از مه را نبینم

پلک هایم را نیمه باز کن 

تا  اندوه زمینیم  را پشت پلک هایم به خواب ببرم

و خیالم را  اوج بده 

تا آن سوی رویاها٬تا فرشته ها

"کاش این خواب مرا تا  خدا ببرد"

که به همه چز نگاه کنم و هیچ چیز را نبینم

"و چشمهایم با  غرور  فقط خدا را لمس کند"

........................................

ای آسمان مرا بخود بخوان

من از نیرنگ های زمین خسته ام

می خواهم آوازهای آسمانی را بشنوم

...........................................

پ.ن) اینروزها خیلی دلتنگم و بغضی سنگین آزارم می دهد.

 

آغوش تو گناه نيست
    من در آغوش تو آرامش يافته ام
            كه هيچ گناهي با
                       آرامش مانوس نيست
    آغوش تو گناه نيست
                  من در آغوش تو امنيت
      را احساس كرده ام
                     كه در هيچ گناهي امنيت
                         محسوس نيست
آغوش تو گناه نيست
              من در آغوش تو تمام زيبايي
                      را لمس كرده ام
       كه در هيچ گناهي زيبايي
                            ملموس نيست
                                         پس امانم بده
           كه تا ابد در دل اين زيبايي
 
                                                آرامش يابم
اما صد حیف که جز همون یک بار دیگر آغوش تو برای من باز نیست
چه احساس قشنگی بود آنروز چقدر چشمانت زیبا بود  چطور با من حرف میزدی و من ساده چه آسان فریب حرفها و نگاههایت را خوردم
اما دوست دارم دوباره در کنارت بشینم و مثل اون روز بهت بگم دوستت دارم
ولی تو که حتی اون روز باور نکردی که دوستت دارم و گفتی دوست داشتن تو فقط به زبونه بعد از یه مدت فراموشم میکنی و تو جرات دوست داشتن را نداری
دیدی فراموشت نکردم اما تو عذاب کشیدن منو نمیبینی
دوست دارم دوباره با هم باشیم
اما نمیشه چون تو نمی خواهی با من باشی و عشق دیگری در قلب توست و چه آسان بهم میگی یکی دیگه تو زندگیمه
یادته بعد از این که از پیشم رفتی گفتی خدا را شکر می کنم که چیزی بین ما اتفاق نیافتاد همین کارهایت هست که منو عاشقتر میکنه اینکه دلت نمی یاد منو زیر پات له کنی و خدایا اونو به من برگردان تو رو به خدا من اونو کم دارم خدا

 دوستان عزیزم اینا گلچینی از مطالبی که

من از وبلاگ های دیگر گذاشتم امیدوارم

که از من نازاحت نشن

چون مطالبش خیلی زیبا بود و من نتوانستم

از اونها بگذرم

بازم با عرض پوزش فراوان

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 23:14 توسط شهرزاد |


من ابرم توبارون این قصه خیسه

 

حیف روزهای که بی توبه سر شد

حیف شبهای که بی من سحر شد

تو بی من تنها من ازتو تنهاتر

حیف این عمری که تنها هدر شد

من سردم تو سردی دل نیمه جونه

می سوزه می سازه در خود داغونه

می لرزه حتی با چیک چیک اشکام

مثل گنجشکی که زیر بارونه

لبهامون لبخند عشق و کم داره

دل گیرن روزامون لحظه غمباره

دستاتو دستم کن خیلی محتاجم

پاییزم می ریزم رو به تاراجم 

من ابرم تو بارون این قصه خیسه

خورشید و برگردون اینجا قدیسه

اعجازو بارون و باورکن وقتی

می خواد این احساس و از نو بنویسه

من ابرم تو بارون این لحظه ناب

این لحظه مخصوص ماه و مهتاب

بیدارم یا اینکه می بینم خوابه

کی نیلوفر سهم قلب مردابه

اینجا قلب ادم ها بی فانوسه 

رویاشون رویا نیست عینه کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه می پوسه

من جایی می خوام با تو قد بوسه

با دستامون با هم دنیا می سازه

بی سقف و بی دیوار و بی دروازه

ما باهم هستیم و با هم می میریم

بپر با من بپر وقته  پروازه

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 11:29 توسط شهرزاد |


سلام دوستا ی خوبم

این روزها خیلی داغونم انقدر که حوصله خودم هم ندارم

دستم دیگه برای نوشتن نمیره تا شعری بگم حرفی بزنم

بازم یه ترانه از هایده می زارم تابفهمید که

 من چه زجری دارم

می کشم واسم دعا کنید

 

تا به تو تکیه کردم پشتم خالی کردی

 

تو رسم دل شکستن و بدجوری حالی کردی

 

بیا ببین چه خسته ام غمین ودلشکستم

 

کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم

 

خیال می کردم تو برام پشت و پناهی

 

با این همه خستگی هام یه تکه گاهی

 

چه ارزو های که بر تو بستم

 

بلور قلبم وبه پات شکستم

 

دیگه امروزدیدنت خوابو خیاله

 

عشق تو دوباره داشتن حالا امید محاله

 

تا به تو تکیه کردم پشتم خالی کردی

 

تو رسم دل شکستن و بدجوری حالی کردی

 

بیا ببین چه خسته ام غمین و دل شکستم

 

کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم

 

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 15:30 توسط شهرزاد |


سلام دوستان امروز یک ترانه می زارم که خیلی خودم عاشقش هستم

امیدوارم شما هم از خوندش لذت ببرین

از خودم نیست اما اینجا گذاشتم که شما هم بخونیدش

فقط نظر یادتون نره قربون شما

 

بزارباورکنم دستـــات ودارم

پس این فاصله تنهــام نزارن

بمون بامن بمون بامن نمیخوام

واسه هرچــی ندارم کم بیارم

                                بزارباورکنم لو رفتـه رازم

                              من ازهرچی بجرتوبی نیازم

نباشی بعد توباسنگ صبورم

                               نمی تونم با این دنیـا بسازم

نباشی آسمــونم جنس سنگه

شب وروزاین دل دیونه تنگه

نزاربارفتــنت دیونه تــرشـم

جنون یک عمرباعقلم بجنگم

میخوام اشکم توچشمای توباشم

                           همیشه قلب من جـــای تو باشـم

بمون با من تو این دیونه حالی

                           نزار دنیـا و دین من دو تا شه

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 10:57 توسط شهرزاد |


من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

 

نوبت خاموشی من سهـل و اسان می رسد

 

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم شتابان می رسد

 

                                                        پس چرا عاشق نباشم

 

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست، نیست

 

بین مرگ وادمی قول وقـراری نیست، نیست

 

من که مــی دانم اجل ناخـــوانده و بیدادگر

 

سرزده می اید و راه فـــراری نیست، نیست

 

                                                  پس چرا عاشق نباشم   

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 10:51 توسط شهرزاد |


تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست

     فرو افتادن در عشق .

( آلبرت انيشتين)

 

این شعر از خودم نیست اما بخونیدش

 

فرياد راه رهايي مي جويد
و
دستانم ابديت را
عشق را
و
ثبات را

دستانم بيهوده مي جويند
و لبانم بيهوده لب بر لباني مي گذارند
كه اشارتي ست بر مرگ

صداي ني
و
صداي تار و پودهاي تني كه به لرزش در مي آيند
در امتداد لرزش صوت هاي هجران

انقباض رگ هاي عشق
به درد مي آورد قلب تپنده را

لحظه ي بوسه بر مرگ نزديك است
نبض خسته خبر از مرگ مي دهد
خبر از وداع
وداع دستاني كه عشق را جست و نيافت
وداع دستاني كه وصل را جست و نيافت
تنها يافته هايش
خلاصه اي بود از نيافته هايش
هجرهايش
و
صداي ناله آساي ني
كه آواز وداع را مي نواخت

در تو ای خزان زندگی ام
دل گمگشته ام چه می جويد
در خرابات اين ديار کهن
تن بيمار من چه می پويد
تو ز ره می رسی و تنها من
در ميان زمانه جا ماندم
رو به هر چه کرده ام اما
در کنارت ز خويش واماندم
ای خزان زندگی تو مرا
بر صليب زمان زدی بر دار
تو فريبی بهانه ای اما
می شود در تو لحظه ها تکرار
در دلم هنوز وسعت عشق
می برد مرا به باور ها
می رهم چو زورقی تنها
می روم به سوی درياها
می نشينم کنار بستر شب
می سرايم ترانه ی دل خود
می نوازم به چنگ صد اوا
بار ديگر بهانه ی دل خود
زندگی تو اشک آينه ای
زندگی تو بغض دريايی
زندگی تو رازی از ديروز
زندگی تو راه فردايی
گر چه از تو وفا نديده ام اما
با تو ای زندگی هنوز هم شادم
با تو لبريزم از شکست و غرور
با تو سرشار از سکوت و فريادم
ای خزان زندگی روزی
بار ديگر فريب می ميرد
می رسد زمان جدايی ما
دل تنهای من غريب می ميرد

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 13:36 توسط شهرزاد |


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 15:2 توسط شهرزاد |


در این راه طولانی (كه ما بی خبریم و چون باد می گذرد) بگذار خرده اختلاف هایمان با هم، باقی بماند. خواهش می كنم! مخواه كه یكی شویم, مطلقاً یكی.
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم، یك ساز را، یك كتاب، یك طعم را، یك رنگ را، و یك گونه نگاه كردن را.
مخواه كه انتخاب مان یكی باشد، سلیقه مان یكی، و رویاهايمان یكی.
همسفر بودن و هم هدف بودن، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است.
عزیز من!
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یكی در دیگری، نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امربر شدن و دربست پذیرفتن.
عشق باشد و یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا تركیبی از اینها، در هر حال حتی دو نفر كه سخت و بیحساب عاشق هم اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانیده است، واجب نیست كه هر دو، صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی، قله علم كوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. حتي به یك اندازه هم.
عزیز من!
اگر زاویه ی دیدمان نسبت به چیزی، یكی نیست بگذار یكی نباشد. بگذار فرق داشته باشیم. بگذار، در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم. بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید.
تو نباید سایه ی كمرنگ من باشی
من نباید سایه ی كمرنگ تو باشم
این سخنی ست كه در باب"دوستي" نیز گفته اند.
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز كه مورد اختلاف ماست بحث كنیم، اما نخواهیم كه بحث ما را به نقطه ی مطلقاً واحدی برساند.
بیا بحث كنیم !
بیا كلنجار برویم !
اما سرانجام، نخواهیم كه غلبه كنیم و ديگري را مغلوب نمائيم !
و این غلبه منجر به آن شود كه تو نیز چون من بیندیشی یا به عكس
من و تو ، تو و من ، حق داریم در برابر هم قد علم كنیم.
و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم
بی آنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
بیا تصمیم بگیریم كه حركات مان، رفتارمان، حرف زدنمان، و سلیقه مان كاملاً یكی نشود.
و فرصت بدهیم كه خرده اختلاف ها، حتی اختلاف های اساسی مان باقی بماند.
و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم ...
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم !
تفاوت! نه براي رنجاندن و دامن زدن به اختلاف توام با تنفر، بلكه در جهت "تكامل" يكديگر كه يك تكامل فكري و عقلي همان تفاهم است و سرآمد تمام خوشبختي هاست.

اینهای که خوندید از خودم نیود فقط خواستم شمارو

تو خوندش باهم شریک کنم تا احساسم بدونید

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 14:51 توسط شهرزاد |


 

رازت را به من بگو  ...

دستت را به من بده ...

من با غربت تواشنا هستم

روزی به من گفتی

که هر کسی در زندگی

رازهایی با خود دارد

که نیاز به گفتن ندارد

و ان راز تو بود

که سالها با خود

همراش کردی

امروز خود را سبک بار

به دست زندگی بسپار

و بگو انجه را نا گفته نگاه داشتی

نیاز تو برای سبکباری

گفتن ان راز است

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 11:47 توسط شهرزاد |


 

 

انگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت

 

                            عشق را از زندگی خود رانده ای

عشق چنان است که

 

                     هر چه بیشتر ارزانی داری

 

                                                  سرشار تر شود

 

                  وهرگاه  که ان را تنگ در مشت گیری

 

                                                اسانتر از کف رود

پروازش ده تا که پایدار بماند

 

رویاهایت را فرو مگذار

 

                         که بی انان زندگانی را امیدی نیست

 

                                      و بی امید ، زندگی را اهنگی نباشد

 

                                                نسرین بهجتی.....

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 13:6 توسط شهرزاد |


خسته ام

 

من برای تو چی هستم

 

تو دریای خیالت

 

قایقی به گل نشسته ام

 

تو برای من چی هستی

 

حرمت عشق و شکستی

 

بی بهونه عاشقونه

 

تو ذهن ساده من

 

 مثل رویایی نشستی

 

خسته ام خیلی خسته ام

 

بغض این سکوت و بازم

 

 تو ترانه هام شکستم

 

دادم به دستم یادم

 

بی تو من بی پرو بالم

 

حتی تو خاطره هاتم

 

نزدی عشق و به نامم

 

خسته ام خیلی خسته ام

 

بغض این سکوت و بازم

 

تو ترانه هام شکستم

 

خواسمت اینجا بمونی

 

شعر رفتنو نخونی

 

توی اهنگ غم من

 

یه غربی بی نشونی

 

خسته ام خیلی  خسته ام

 

بغض این سکوت و بازم

 

تو ترانه هام شکستم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 14:18 توسط شهرزاد |


+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 18:5 توسط شهرزاد |


 

 

عشق چيست؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 13:26 توسط شهرزاد |


شاخه های دستانم را به ضریح اسمان نگاهت گره میزنم

 
اگر این شاخه های پوچ التماس مرا بپذیری

 

حتی برای یک بار غمی نبست من تا ابد


 در حسرت این مهربانی تو خواهم ماند

 

از جاده های پر پیچ و خم عاشقانه های تو می گذرم

 

بدون همسفر بدون همراه

 

بگذار در مسیر رسیدنت گم شوم

 

خوب میدانم که اسمانت مرا بی ستاره نخواهند گذاشت

 

من بی تو در فصل غم و اندوه خود اسیر شده ام

 

توبا بهار خود مرا از بند این سیاهی تلخ جدایی رهایم کن

 

چگونه دوست بدارم تورا


تو به من اواز عشق ورزیدنت را بیاموز

 

تا من انگونه که شایسته دوست داشتنت است تورا بستایم

 

دلم برای قلب دریاییت تنگ شده است

 

برگرد تا با قایقی ازمهر در بیکرانی ان

 

تنها ناخدای عشق تو باشم

 

من با تو خوشم وهرروز


 در نیایش انتظار تو

 

اوای دوباره بودنت را سر می دهم

 

                              تا همیشه

                                         تا دوباره با تو بودن

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 14:36 توسط شهرزاد |


 

برای تو سروده ام

 

به پشت سر می نگرم ، احساس عجیبی مرا فرا می گیرید .

 

این احساس چیست که اینگونه رنجم می دهد

 

 یاد بیابان می افتم ؛ بیابان چه فقیرانه به اسمان خیره  شده است .

 

بوته ها چه نیازمندانه در انتظار بارانند ، ریگ و خاک چه عاشقانه

 

از امدن باد می خندند و به رقص در می ایند

 

 اما ای باد و ای خاک بیابان

 

 از من نخواهید که بی دلیل بخندم ،

 

 چون صبح ، چشمک زنان شب تنهایی ام را ربود....

·        فرحناز طاهری

                                                          

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 12:16 توسط شهرزاد |


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 18:28 توسط شهرزاد |


 

 

 

افسوس ثانیه های بی توبودنم چقدر زود از نظر من می گذرد


 گوئی تو هرگز در کنار من نبوده ای

 

من با این دلهره و با این دلتنگی لحظه های تنهایی خود رابه سختی می گذارانم

 

می دانم که هرگز برنمی خواهی گشت و باید با این باور تلخ دلخوشی های


دل غمگینم را به پایان برسانم

 

اما ناامید از دیدینت هرگز نمی شوم

 

 

من  در تنهایی خود  فکر های  دوباره بودنت را به این


سرعت لحظه سپری خواهم کرد

 

تورا هرگز به دست فراموشی خاطراتم نمی سپارم

 

تو بهترین و نابترین یادمان عشق بی فرجامم هستی

 

تو تا همیشه با من هستی

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 18:24 توسط شهرزاد |


DESIGN BY :MINOS X

این وب لاگ فقط برای نوشتن اشعار بنده ی حقیر می باشد
و تمای شعر ها از خود من است
امیدوارم با خواندن ان گوشهای از دلتنگیتان را پر کنم
عاشق باشید عاشق بمانید
خدا با ماست
شهرزاد. ب


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

هفته چهارم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385


آرشيو موضوعي

دلتنگیهای همیشه
پایان دلتنگی

نويسندگان

شهرزاد
شهرزاد


پيوندها

سرخ به رنگ عشق
عاشق دل تنها
دل شیشه ای
حرف دل
کلبه ی حقیرانه
سالهای سبز عاشقی
در خود فرو رفته
دلم من با کسی نیست
جوجو
الهه ناز
پسر ابی


    تعداد بازديدها: